آخرین امتحان را که در مقطع تحصیلی سوم دبستان دادم، نزد اوستا نجار رفتم برای شاگردی. چشم به هم زدم، تعطیلات تابستان تمام شد و من با سه ماه حقوق کار نجاری (که البته مقدار زیادش را خرج کرده بودم) و کلی تجربه رفتم سرکلاس چهارم نشستم. از آن زمان اوقاتِ به اصطلاح فراغت را به همان مغازه میرفتم و کار میکردم و پس از مدتی [وقتی کمی بزرگتر شدم] برای شاگردی به کارگاه شیرینیپزی که نزدیک خانهمان بود مراجعه کردم. مدتی آنجا بودم… این داستان ادامه داشت و من هرچه بزرگتر شدم با آدمهای مختلفی روبرو بودم و البته چیزهای متفاوتی چه در حوزه مهارتی و چه دانشی، یاد میگرفتم. این یادگرفتنها خوب اما «پراکندگیِ محتوا» و عدم جمعبندی مناسب از اندیشههای مختلف اذیتکننده بود.
به مرور آنچه که خلاصه کردم شد یک واژه مخفف: «ملت»
واژهای که در خود سه قسمت مهم به همراه داشت و بخش زیادی از تجربه مهارتی و دانشی را میتوان در آن جمع کرد.
«م» یعنی محبت؛ نیرو محرکه رشد است… انگیزهای برای پیشبرد اهداف… یا تعاریف مختلفِ دیگری که درباره محبت ارائه شده و میشود. به این مهم در ابعاد مختلف زندگی فردی، اجتماعی و حتی حوزه مسائل تربیتی پرداخته شده.
نقل است که: در سالهای اول زندگی، بچهها به شدت به «حمایت عاطفی و احساس امنیت» نیاز دارند تا بتوانند رشد کرده و دنیا را درک کنند. همچنین در مسیر تربیتی، محبت به فرزند باعث میشود که او احساس ارزشمندی و اعتماد به نفس پیدا کند و به طور طبیعی، مهارتهای اجتماعی و عاطفی بهتری را یاد بگیرد. محبت در مواجهه با اعضای خانواده سبب میشود که آنها حس کنند به عنوان یک انسان، حتی با اشتباهات و نقصها، پذیرفته شده و دوست داشته میشوند. این موضوع به نوعی یک امنیت عاطفی را به ارمغان دارد تا افراد در مواجهه با مشکلات زندگی، «خودباورانه» عمل کنند. برخی از محققان معتقدند که «پایهگذاری محبت» در دل افراد نتیجهاش در ذهن آنها قبول اشتباه طی زندگی و پیروی آن تلاش برای اصلاح است.
«ل» یعنی لقمه حلال؛ نه تنها در اسلام بلکه در بسیاری از ادیان و حتی فرهنگهای مختلف، «غذا» فقط به عنوان تأمینکننده انرژی برای بدن دیده نمیشود، بلکه یک فرآیند معنوی و اخلاقی است. اینکه فرد از چه راهی مواد غذایی خود را تامین میکند، میتواند بر روحیه، رفتار و ارتباط او با دنیای پیرامونش تاثیر بگذارد. «لقمه حلال» به معنای توجه به منبع غذایی و درست بودن راهی میباشد که فرد برای آماده کردن آن انتخاب میکند؛ چرا که «سلامت جسم و روح» به این امر وابسته است.
«ت» یعنی تضاد نداشتن در گفتار و رفتار؛ شاید از معدود مواردی که تاثیرش درصورت «استمرار» مشهود میشود و مستقیم به «اعتماد» لطمه میزند، «گفتار بدون عمل» است. نزدیکان ما به سرعت متوجه میشوند که آنچه که گفته میشود با آنچه که درعمل دیده میشود، تفاوت دارد. در ادامه اینطور نمود مییابد که «گفتهها تنها برای اطاعت از دیگران است»، نه برای ایجاد تغییرات واقعی در زندگی. همچنین از زاویه دید فردی که همواره با این تضاد مواجه است، سبب میشود که فرد به «واقعیت»های زندگی با نگاهِ شک بنگرد، زیرا همیشه یک تفاوت آشکار بین آنچه گفته میشود و آنچه انجام میشود وجود دارد.