نویسنده: modiriapp

  • فرضیه-مدل شماره ۹ : چرخه مسئولیت؛ از فرد تا جامعه

    بسیاری از مشکلات اجتماعی زمانی شکل می‌گیرند که انسان، مسئولیت را بیرون از خود جست‌وجو می‌کند. گمان می‌کنیم اصلاح جامعه وظیفه دیگران است؛ در حالی که هر رفتار فردی، بخشی از یک زنجیره بزرگ اجتماعی است.
    وقتی حقیقتی رخ می‌دهد، اولین مرحله پذیرش آن است. حقیقت به‌تنهایی تغییر ایجاد نمی‌کند. حقیقت باید به فهم تبدیل و فهم نیز در صحنه اجتماعی به مسئولیت منجر شود. حال، «مسئولیت» زمانی اثرگذار است که افرادِ حاضر در میدان، نسبت به نقش خود پاسخگو باشند. در این چرخه، هر سطحی از اقشار جامعه مسئولیتی دارد.

    🔹 فرآیند 👇

    حقیقت و رخداد اجتماعی
    ⬇️
    حاضران در صحنه؛ مسئولیت مرتبط با بالا رفتن سطح آگاهی و اصلاح شرایط
    ⬇️
    نزدیکان و افراد مرتبط؛ مسئولیت پاسخگویی، کمک‌رسانی و جلوگیری از بی‌تفاوتی
    ⬇️
    صاحبان رسانه، مسئولان، مدیران و نمایندگان جامعه؛ مسئولیت جهت‌دهی، تبیین و تصمیم‌سازی درست
    ⬇️
    جامعه نخبگانی و دلسوز؛ مسئولیت دیده‌بانی، مطالبه‌گری و جلوگیری از رها شدن مسائل
    ⬇️
    اذهان عمومی جامعه؛ شکل‌گیری فرهنگ اجتماعی و بازتولید رفتارها

    وب‌سایت:
    https://mohammadmulavi.ir
    آی‌دی کانال:
    @MohammadMulavi

  • فرضیه-مدل شماره ۸ : تربیت فردی، مقدمه‌ی تربیت جمعی

    بسیاری ترجیح می‌دهند در آرامش ناآگاهی باقی بمانند تا در دشواری آگاهی حرکت کنند. زیرا آگاهی واقعی، انسان را مسئول می‌کند. اصلاح جامعه از بیرون آغاز نمی‌شود؛ از درون انسان آغاز می‌شود. انسان زمانی می‌تواند انتظار تغییر در جهان اطرافِ خود را داشته باشد که ابتدا مسئولیت تغییر در محدوده خودش را بپذیرد.
    مشکل اصلی انسان، نبود توانایی تغییر نیست؛ بلکه غلبه راحتی بر اراده حرکت است. و در نهایت، اندیشیدن واقعی زمانی شکل می‌گیرد که انسان شجاعت روبه‌رو شدن با خودش و حقیقت را پیدا کند.

    🔹 فرآیند 👇
    مشاهده مشکلات جامعه
    │
    ▼
    پرسش از خود
    «سهم من در این وضعیت چیست؟»
    │
    ▼
    شناخت درون انسان
    ┌────────────────────────┐
    │ │
    ▼ ▼

      غریزه                   عقل

    راحتی، لذت فوری انتخاب، مسئولیت
    فرار از سختی پذیرش سختیِ رشد

        │                        │
        └──────────┬─────────────┘
                   ▼
    
             انتخاب آگاهانه
                   │
                   ▼
    
            اصلاح رفتار فردی
                   │
                   ▼
    
          اثرگذاری بر اطرافیان
                   │
                   ▼
    
             اصلاح اجتماعی
    
                   ▲
                   │
          بازگشت دوباره به خود

    وب‌سایت:
    https://mohammadmulavi.ir
    آی‌دی کانال در بله، ایتا و تلگرام
    @MohammadMulavi

  • فرضیه-مدل شماره ۷ : برندینگ ایدئولوژیک برای محتوای ماندگار

    این مدل، برندینگ را نه صرفاً به‌عنوان فرآیند ایجاد شهرت یا جذب مخاطب، بلکه به‌عنوان ساختن یک نظام معنایی پایدار تعریف می‌کند. در این نگاه، برندهایی که بر تبلیغات مقطعی، جذابیت‌های زودگذر و تحریک احساسات لحظه‌ای تکیه می‌کنند، وابسته به استمرار هزینه و حضور رسانه‌ای هستند؛ اما برندهای ایدئولوژیک، بر یک هویت فکری، ارزش مشخص و محتوای ماندگار بنا می‌شوند. در این مدل، محتوا نقش هسته اصلی برند را ایفا می‌کند؛ زیرا مخاطب نه فقط یک محصول یا خدمت، بلکه یک جهان‌بینی، معنا و ارزش مشترک را دنبال می‌کند. تکرار و توسعه این محتوا در طول زمان، موجب شکل‌گیری اعتماد، تعلق و جامعه مخاطبان وفادار می‌شود. بنابراین، قدرت برند نه از حجم تبلیغات، بلکه از عمق معنا، استمرار پیام و توانایی آن در ایجاد ارتباط پایدار با مخاطب ناشی می‌شود.

    🔹 فرآیند 👇
    مرحله ۱
    شکل‌گیری هویت و جهان‌بینی برند
    (ارزش‌ها، باورها، مأموریت، نگاه متمایز)
    │
    ▼

    مرحله ۲
    تولید محتوای ارزشمند و ماندگار
    (آموزش، روایت، تجربه، دانش، فرهنگ‌سازی)
    │
    ▼

    مرحله ۳
    انتقال مستمر پیام برند
    (رسانه، ارتباط با مخاطب، تکرار هوشمندانه)
    │
    ▼

    مرحله ۴
    شکل‌گیری ادراک و اعتماد مخاطب
    (شناخت، همدلی، تعلق، همراهی)
    │
    ▼

    مرحله ۵
    تبدیل مخاطب به جامعه برند
    (وفاداری، مشارکت، ترویج پیام)

  • فرضیه-مدل شماره ۶: تربیت مبتنی بر دانش، محبت و خواست

    این مدل، فرآیند تغییر انسان را نه صرفا حاصل انتقال دانش یا الزام به انجام تکلیف، بلکه نتیجه تعامل سه عنصر «دانش انباشته»، «محبت» و «خواست درونی» می‌داند. دانش، ظرفیت شناختی لازم برای تشخیص مسیر تغییر را فراهم می‌کند و به‌عنوان یک نیروی بالقوه، زمینه حرکت را ایجاد می‌نماید؛ اما این دانش زمانی به رفتار و تحول واقعی منجر می‌شود که با نیروی محرکه محبت همراه گردد. محبت، دانش را از حالت ذهنی خارج کرده و آن را به کنش، همراهی و ارتباط مؤثر تبدیل می‌کند. در این فرآیند، مفهوم تکلیف می‌تواند از یک الزام بیرونی به «احساس مسئولیت برای تغییر خود و دیگران» ارتقا یابد.
    با این حال، محبت و همراهی هرچقدر مؤثر باشند، جایگزین عنصر بنیادین «خواست شخصی» نمی‌شوند؛ زیرا نقطه آغاز و پایان هر تغییر پایدار، اراده و انتخاب آگاهانه فرد است.

    🔹 فرآیند 👇
    مرحله ۱
    دانش انباشته
    (شناخت، تجربه، آگاهی، فهم مسیر)
    │
    ▼

    مرحله ۲
    ایجاد ظرفیت تغییر
    (تشخیص نیاز به رشد و اصلاح)
    │
    ▼

    مرحله ۳
    محبت به‌عنوان نیروی محرکه
    (تبدیل دانش به انگیزه،
    ارتباط و اقدام)
    │
    ▼

    مرحله ۴
    احساس تکلیف برای تغییر
    (مسئولیت‌پذیری نسبت به خود و دیگران)

  • فرضیه-مدل شماره ۵ : ریشه یابیِ تفاوت بین کمال‌طلبی و کمال‌گرایی

    این مدل، کمال‌طلبی را به دو مسیر متفاوت تقسیم می‌کند: نخست «کمال‌خواهی منفعل» که در سطح اندیشه، تصور و انتظار باقی می‌ماند و دوم «کمال‌گرایی کنش‌محور» که با اقدام، مسئولیت‌پذیری و اصلاح مستمر همراه است. در نگاه اول، فرد یا مجموعه، کمال را به‌عنوان یک وضعیت مطلوب تصور می‌کند اما به دلیل تمرکز بر فاصله میان وضعیت موجود و ایده‌آل، ممکن است در مرحله تفکر و ارزیابی متوقف شود. در مقابل، کمال‌گرایی فعال، کمال را نه یک نقطه نهایی، بلکه یک فرآیند رشد می‌داند؛ به‌گونه‌ای که فرد با انجام تکلیف، اقدام عملی و بررسی نتایج، از تجربه‌های واقعی برای اصلاح مسیر استفاده می‌کند. در این نگاه، نتیجه صرفا هدف نهایی نیست، بلکه ابزاری برای دریافت بازخورد، شناخت ضعف‌ها و ارتقای عملکرد است. بنابراین، تفاوت اصلی میان این دو رویکرد، در تبدیل «خواستن کمال» به «فرآیند حرکت به سوی کمال» است.

    🔹 فرآیند 👇
    مرحله ۱
    تصور وضعیت مطلوب
    (کمال‌خواهی، آرمان، هدف‌گذاری)
    │
    ▼
    ┌───────────────┐
    │ مسیر منفعل │
    │ توقف در تفکر │
    │ و انتظار │
    └───────────────┘

                یا
    
        ┌───────────────┐
        │ مسیر فعال     │
        │ اقدام و تکلیف │
        └───────────────┘
                │
                ▼

    در صورت ورود به مرحله ۲
    عمل و تجربه واقعی
    (اجرا، مسئولیت‌پذیری، مواجهه با چالش)

                │
                ▼

    مرحله ۳
    ارزیابی نتیجه و دریافت بازخورد
    (شناخت ضعف‌ها، اصلاح روش، تغییر مسیر)

                │
                ▼

    مرحله ۴
    بهبود مستمر و نزدیک‌شدن به کمال

                │
                ▼

    نتیجه به طور کلی: رشد فردی / سازمانی

    https://mohammadmulavi.ir
  • فرضیه- مدل شماره ۴ : مدل 4I؛ چرخه تکامل مستمر سیستم‌ها

    بسیاری از سیستم‌ها نه به دلیل کمبود ایده، بلکه به دلیل نداشتن یک فرآیند منظم برای یادگیری و تکامل، دچار فرسایش می‌شوند. مدل 4I با همین رویکرد، تکامل را نه یک اتفاق، بلکه یک چرخه مستمر می‌داند. این چرخه با Insight آغاز می‌شود؛ مرحله‌ای که سیستم با دریافت بازخورد از کاربران، داده‌ها و عملکرد خود، مسئله را به‌درستی می‌فهمد. سپس در Improvement، نواقص موجود بدون برهم زدن معماری اصلی اصلاح می‌شوند. پس از ایجاد ثبات، نوبت به Innovation می‌رسد؛ جایی که قابلیت‌ها و راهکارهای جدید به سیستم افزوده می‌شوند. در پایان، Integration همه اصلاحات و نوآوری‌ها را در قالب یک ساختار منسجم ادغام می‌کند تا سیستم دوباره آماده دریافت بازخوردهای تازه شود. در این نگاه، توسعه پایدار حاصل نوآوری‌های مقطعی نیست؛ بلکه نتیجه تکرار یک چرخه منظم از فهم، اصلاح، توسعه و یکپارچه‌سازی است.

    🔹 فرآیند 👇 ┌────────────────────┐
    │ 1. Insight │
    │ دریافت بازخورد │
    │ کشف مسئله │
    └─────────┬──────────┘
    │
    ▼
    ┌────────────────────┐
    │ 2. Improvement │
    │ اصلاح هسته موجود │
    │ افزایش پایداری │
    └─────────┬──────────┘
    │
    ▼
    ┌────────────────────┐
    │ 3. Innovation │
    │ توسعه قابلیت‌ها │
    │ خلق ارزش جدید │
    └─────────┬──────────┘
    │
    ▼
    ┌────────────────────┐
    │ 4. Integration │
    │ یکپارچه‌سازی │
    │ تثبیت ساختار │
    └─────────┬──────────┘
    │
    ▼
    بازگشت به Insight
    (چرخه تکامل مستمر)

    توضیح کلی:
    اینطور هر سیستم برای رسیدن به یک نتیجه مشخص، چهار مرحله را به‌ترتیب طی می‌کند: فهم مسئله → اصلاح → توسعه → یکپارچه‌سازی. حذف هر مرحله، چرخه تکامل را ناقص می‌کند؛ زیرا بازخورد بدون اصلاح، اصلاح بدون نوآوری، یا نوآوری بدون یکپارچه‌سازی، در نهایت به ناپایداری سیستم خواهد انجامید.

    ادمین پاسخگویی‌در ایتا:

    https://eitaa.com/MohammadMulavi

  • فرضیه-مدل شماره ۳ ؛ چگونه مسیرِ نادرستِ انتقاد، می‌تواند دلسوزان را از سیستم خارج کند!

    نقد، همواره به اصلاح منجر نمی‌شود. اگر نقد در مرحله شکل‌گیری یک ایده یا اقدام، بدون توجه به شرایط، اجرا و با رویکرد قضاوت‌گرانه مطرح شود، واکنش افراد یکسان نخواهد بود. افراد مسئولیت‌پذیر و نقدپذیر، به دلیلِ وجدان کاریِ بالا، نقد را جدی می‌گیرند؛ اما در مراحل اولیه که هنوز بنیان کار استحکام نیافته، انبوه انتقادها می‌تواند انگیزه آن‌ها را فرسوده و حتی مسیرشان را متوقف کند. در مقابل، افراد لجباز یا بی‌پروا، نقد را به‌عنوان تهدید تلقی کرده و برای اثبات خود، با شدت بیشتری همان مسیر را ادامه می‌دهند. نتیجه‌ این چرخه، تضعیف تدریجی نیروهای اصلاح‌پذیر و غلبه افراد اصلاح‌ناپذیر بر اکوسیستم است. راه برون‌رفت، تغییر «پارادایم نقد» از قضاوت به توسعه و متناسب‌سازی نقد با مرحله رشد افراد است؛ نقدی که به‌جای تخریب، گام بعدی را نشان دهد.

    🔹 فرآیند 👇

                اقدام اصلاح‌گرانه
             (مرحله آغازین اجرا)
                      │
                      ▼
          نقد زودهنگام یا نامتناسب
                      │
          ┌───────────┴───────────┐
          ▼                       ▼

    عامل نقدپذیر عامل لجباز / بی‌پروا
    وجدان کاری بالا سوگیری تأیید
    │ │
    کاهش انگیزه و توقف تشدید اصرار بر مسیر
    │ │
    └───────────┬───────────┘
    ▼
    تهی‌شدن اکوسیستم از افراد اصلاح‌پذیر
    │
    ▼
    غلبه افراد اصلاح‌ناپذیر بر محیط

    توضیح کلی:
    مسئله، «وجود نقد» نیست؛ بلکه زمان، شیوه و جایگاه نقد است. نقد نامتناسب، ناخواسته بهترین نیروهای اصلاح‌پذیر را از میدان خارج می‌کند، درحالی‌که نقد توسعه‌گرا، ظرفیت اصلاح را حفظ و تقویت می‌کند.

    ادمین پاسخگویی در ایتا:

    https://eitaa.com/MohammadMulavi

  • فرضیه-مدل شماره ۲: چرخه انتشار شایعه؛ از خلأ اطلاعات تا میل شخصی

    این مدل، انتشار شایعه را نه صرفاً نتیجه یک خبر نادرست، بلکه حاصل تعامل میان «نبود آگاهی» و «تمایل ذهنی» انسان می‌داند. شایعه زمانی قدرت انتشار پیدا می‌کند که فرد بدون بررسی منبع، اعتبارسنجی و پرسش درباره منشأ خبر، آن را دریافت و منتقل کند. در این مرحله، خلأ اطلاعاتی باعث می‌شود ذهن انسان جای خالی واقعیت را با روایت‌های آماده پر کند. عامل دوم، هم‌راستایی شایعه با تمایلات، نگرانی‌ها یا علایق فردی است؛ یعنی انسان معمولاً پیام‌هایی را سریع‌تر می‌پذیرد و بازنشر می‌کند که با پیش‌فرض‌ها، خواسته‌ها یا احساسات او هماهنگ باشد. بنابراین شایعه زمانی به یک پدیده جمعی تبدیل می‌شود که از یک سو فیلتر عقلانیِ بررسی و پرسش فعال نباشد و از سوی دیگر، محتوای آن بتواند نیاز یا میل درونی مخاطب را تحریک کند.

    🔹 فرآیند 👇
    مرحله ۱
    دریافت یک ادعا یا خبر
    (بدون بررسی اولیه)
    │
    ▼
    مرحله ۲
    نبود پرسش و اعتبارسنجی
    (منبع کجاست؟
    آیا درست است؟)
    │
    ▼
    مرحله ۳
    ورود به ذهن مخاطب
    │
    ┌───────┴────────┐
    ▼ ▼
    عدم بررسی جذابیت شخصی
    منبع و هم‌راستایی
    با امیال
    │ │
    └───────┬────────┘
    ▼
    پذیرش و بازنشر شایعه
    │
    ▼
    گسترش روایت در جامعه

    نتیجه مدل:
    شایعه فقط با تولیدکننده آن زنده نمی‌ماند؛ بلکه با دو عامل تقویت می‌شود: «انتقال بدون پرسش» و «پذیرش بر اساس میل». هرچه توانایی بررسی، پرسشگری و فاصله گرفتن از تمایلات شخصی بیشتر شود، چرخه انتشار شایعه ضعیف‌تر خواهد شد.

    https://mohammadmulavi.ir

  • فرضیه-مدل شماره ۱ : آسیبِ فردمحوری؛ از حذف افراد تا تضعیف جریان‌ها

    این مدل، یکی از موانع رشد اجتماعی و فرهنگی را غلبه نگاه فردمحور بر جریان‌محوری می‌داند. در نگاه فردمحور، ارزش یک مسیر، اندیشه یا حرکت با عملکرد، خطا یا حاشیه یک فرد سنجیده می‌شود؛ در نتیجه یک اشتباه یا نقطه ضعف در یک فرد، به کل جریان تعمیم داده شده و زمینه حذف نیروها، قطع ارتباط‌ها و از دست رفتن سرمایه‌های انسانی فراهم می‌شود. این رویکرد باعث می‌شود به جای اصلاح، نقد و تفکیک میان «فرد» و «مسیر»، اصلِ جریان، آسیب ببیند و افراد توانمند، دلسوز و صاحب اندیشه به حاشیه رانده شوند. در مقابل، جریان‌محوری نیازمند آن است که افراد نسبت با اهداف، مبانی و مسیر کلی ارزیابی شوند؛ نه اینکه یک نقطه ضعف یا اختلاف، تمام سابقه و ظرفیت آن‌ها را نفی کند. استمرار حرکت‌های اجتماعی وابسته به حفظ سرمایه‌های انسانی، امکان اصلاح درون‌جریانی و پرهیز از تعمیم‌های شتاب‌زده است.

    🔹 فرآیند مدل سیستمی👇
    مرحله ۱
    شکل‌گیری جریان
    (هدف، مبانی، ارزش‌ها، مسیر مشترک)
    │
    ▼
    مرحله ۲
    ظهور افراد درون جریان
    (رهبران، نیروها، فعالان، همراهان)
    │
    ▼
    مرحله ۳
    وقوع خطا یا اختلاف فردی
    (اشتباه، حاشیه،‌ اختلاف دیدگاه)
    │
    ┌───────┴────────┐
    ▼ ▼
    مسیر فردمحوری مسیر جریان‌محوری
    │ │
    ▼ ▼
    تعمیم‌خطا‌به‌جریان تفکیک‌فردازمسیر
    │ │
    ▼ ▼
    حذف نیروها، نقد، اصلاح،
    ریزش سرمایه انسانی حفظ ظرفیت‌ها
    │ │
    ▼ ▼
    تضعیف جریان رشد و تکامل جریان

    نتیجه مدل 👇
    یکی از آسیب‌های جدی حرکت‌های اجتماعی، جایگزین شدن «قضاوت درباره افراد» به جای «شناخت و ارزیابی جریان‌ها» است. جریان‌ها با حفظ نیروها، امکان اصلاح و تربیت درونی، رشد می‌کنند؛ اما فردمحوری با حذف سریع افراد، سرمایه‌هایی را از بین می‌برد که ممکن است خودِ همان جریان برای ساختن آینده به آن‌ها نیاز داشته باشد.
    در نگاه جریان‌محور، فرد نه معیار نهایی حق و باطل است و نه خطای او دلیل نفی تمام مسیر؛ بلکه هر فرد باید نسبت با مبانی، عملکرد و امکان اصلاح سنجیده شود

  • کشفِ مدل‌های فرضیه‌ایِ کلان برای فهمِ سیستمِ حقوقی-مدیریتی در جهان

    محمد مولوی- پژوهشگر جریان‌شناسی رسانه‌ و تبلیغات/ این موارد، «کشف» مدل‌هایی است که در سیستم حکمرانی و مدیریت در سطح کلان در اکثر نقاط دنیا به صورت ضمنی یا روشن پذیرفته شده. محتوای پیش رو سعی در ارائه راهبردی جدید یا توصیه‌ای نسبت به رویه‌ای خاص در نظام مدیریت سازمانی یا تشکیلاتی ندارد و موارد مطروحه را مفید یا مضر نمیداند. این‌ها کشف شدند تا اگر می‌خواهیم در مسیرِ مدیریت کلان، موثر باشیم، بدانیم که «اقدامات کوچک، اثرات بزرگ می‌سازند» و همچنین یک تلاشِ مستمر می‌تواند در بخشی از یک سیستم به نحوی مؤثر باشد که کل آن را تحت تاثیر قرار دهد. یعنی الزاما در عمر کوتاهی که ما انسان‌ها بر روی زمین داریم، هدفگذاری روی تغییر کامل یک سیستم شاید فقط وقتمان را هدر دهد، اما شناخت یک سیستم از راهِ مدل‌های ارایه شده می‌تواند «جایگاه‌مان» در آن را مشخص کرده و به وقتمان ارزش دهد تا اگر دغدغه داریم، بتوانیم مسیری را بهبود بخشیم.

    ✓ چه بسا یک اقدام کوچک و «آتش‌ به اختیار» با توجه به اینکه «هرکجا هستیم آنجا را مرکز دنیا بدانیم»، بتواند بخشی از یک سیستم را طوری تغییر دهد سالیانِ بعد از مرگ‌مان، کل آن سیستم و رابطه اجزای آن (مدل) به کلی تغییر کرده و بهتر و ثمربخش‌تر شود.

  • کهکشان تجربه

    در کانال مربوط در ایتا، فرصتی مهیا شده تا حاصل تلاش چندساله تیم‌های حرفه‌ای در حیطه تولید محتوای چندبعدی را برای بهره برداری شما همراه گرانقدر قرار دهیم.

    برای ثبت‌نام به کانال زیر مراجعه کنید

    https://eitaa.com/MohammadMulavi

  • یافتم!

    آخرین امتحان را که در مقطع تحصیلی سوم دبستان دادم، نزد اوستا نجار رفتم برای شاگردی. چشم به هم زدم، تعطیلات تابستان تمام شد و من با سه ماه حقوق کار نجاری (که البته مقدار زیادش را خرج کرده بودم) و کلی تجربه رفتم سرکلاس چهارم نشستم. از آن زمان اوقاتِ به اصطلاح فراغت را به همان مغازه می‌رفتم و کار می‌کردم و پس از مدتی [وقتی کمی بزرگتر شدم] برای شاگردی به کارگاه شیرینی‌پزی که نزدیک خانه‌مان بود مراجعه کردم. مدتی آنجا بودم… این داستان ادامه داشت و من هرچه بزرگتر شدم با آدم‌های مختلفی روبرو بودم و البته چیزهای متفاوتی چه در حوزه مهارتی و چه دانشی، یاد می‌گرفتم. این یادگرفتن‌ها خوب اما «پراکندگیِ محتوا» و عدم جمع‌بندی مناسب از اندیشه‌های مختلف اذیت‌کننده بود.
    به مرور آنچه که خلاصه کردم شد یک واژه مخفف: «ملت»
    واژه‌ای که در خود سه قسمت مهم به همراه داشت و بخش زیادی از تجربه مهارتی و دانشی را می‌توان در آن جمع کرد.

    «م» یعنی محبت؛ نیرو محرکه رشد است… انگیزه‌ای برای پیش‌برد اهداف… یا تعاریف مختلفِ دیگری که درباره محبت ارائه شده و می‌شود. به این مهم در ابعاد مختلف زندگی فردی، اجتماعی و حتی حوزه مسائل تربیتی پرداخته شده.
    نقل است که: در سال‌های اول زندگی، بچه‌ها به شدت به «حمایت عاطفی و احساس امنیت» نیاز دارند تا بتوانند رشد کرده و دنیا را درک کنند. همچنین در مسیر تربیتی، محبت به فرزند باعث می‌شود که او احساس ارزشمندی و اعتماد به نفس پیدا کند و به طور طبیعی، مهارت‌های اجتماعی و عاطفی بهتری را یاد بگیرد. محبت در مواجهه با اعضای خانواده سبب می‌شود که آن‌ها حس کنند به عنوان یک انسان، حتی با اشتباهات و نقص‌ها، پذیرفته شده و دوست داشته می‌شوند. این موضوع به نوعی یک امنیت عاطفی را به ارمغان دارد تا افراد در مواجهه با مشکلات زندگی، «خودباورانه» عمل کنند. برخی از محققان معتقدند که «پایه‌گذاری محبت» در دل افراد نتیجه‌اش در ذهن آن‌ها قبول اشتباه طی زندگی و پیروی آن تلاش برای اصلاح است.

    «ل» یعنی لقمه حلال؛ نه تنها در اسلام بلکه در بسیاری از ادیان و حتی فرهنگ‌های مختلف، «غذا» فقط به عنوان تأمین‌کننده انرژی برای بدن دیده نمی‌شود، بلکه یک فرآیند معنوی و اخلاقی است. این‌که فرد از چه راهی مواد غذایی خود را تامین می‌کند، می‌تواند بر روحیه، رفتار و ارتباط او با دنیای پیرامونش تاثیر بگذارد. «لقمه حلال» به معنای توجه به منبع غذایی و درست بودن راهی می‌باشد که فرد برای آماده کردن آن انتخاب می‌کند؛ چرا که «سلامت جسم و روح» به این امر وابسته است.

    «ت» یعنی تضاد نداشتن در گفتار و رفتار؛ شاید از معدود مواردی که تاثیرش درصورت «استمرار» مشهود می‌شود و مستقیم به «اعتماد» لطمه می‌زند، «گفتار بدون عمل» است. نزدیکان ما به سرعت متوجه می‌شوند که آنچه که گفته می‌شود با آنچه که درعمل دیده می‌شود، تفاوت دارد. در ادامه اینطور نمود می‌یابد که «گفته‌ها تنها برای اطاعت از دیگران است»، نه برای ایجاد تغییرات واقعی در زندگی. همچنین از زاویه دید فردی که همواره با این تضاد مواجه است، سبب می‌شود که فرد به «واقعیت»های زندگی با نگاهِ شک بنگرد، زیرا همیشه یک تفاوت آشکار بین آنچه گفته می‌شود و آنچه انجام می‌شود وجود دارد.

  • در اهمیت منشأ‌یابی

    گفته می‌شود: «دندان‌های خراب نشانه عدم مسواک زدن صحیح و مستمر است»؛ این‌را می‌توانم قبول کنم، اما اگر مثالِ نقض آمد که: «فلانی مسواک نمی‌زند اما دندان‌هایش سالم هست» چه می‌توان گفت؟! بله معمولا استثنائات در موضوعاتِ مختلف وجود دارد اما این را قبول ندارم که: «هر مشکلی تنها یک منشأ دارد». با یک تحقیق ساده درمی‌یابیم که اگر ریشه‌ای نگاه کنیم، مشکلِ ریشه دندان به عواملِ مختلفی بر‌می‌گردد که مهمترین آن‌ها معده هست!
    رجوع کنید به: مقاله‌ای درباره ارتباط مشکلات معده با خرابی دندان‌ها

    ✓ برخی اوقات درکِ اصلِ مشکل باعث می‌شود به جای رفتن نزد دندانپزشک، سَری به متخصص گوارش بزنیم (در طب مدرن و یا در طب سنتی) تا ریشه‌ای آن را حل کنیم تا دیگر دندان‌هایمان بیش از این خراب نشود!

    ↑ این تنها یک مثال بود برای درکِ اهمیتِ «ریشه‌یابی». ذهن اگر در موارد مختلف سراغ ریشه‌‌ها نرود با یک حرف یا یک نگاه یا تحت تاثیر یک رفتار، چنان در جاده خاکی می‌تازد که انگار در بزرگراهی تازه‌آسفالت‌شده می‌راند! البته که مقدمه ریشه‌یابی، فهمِ واقعیت‌هاست نه پس‌زدنِ آن‌ها…

    چه خوب سید شهیدان اهل قلم، بیش از ۳۰ سال پیش درگفتگویی چنان طرح موضوع کرده که گویی «دغدغه» این روزهای ما برای «مواجهه منطقی و درعین حال قدرتمندانه» با تحولات را پاسخ گفته است:
    «تردیدی نیست که ما نمی‌توانستیم از ورود ویدئو به کشورمان جلوگیری کنیم، چنان که نتوانسته‌ایم مانع ورود هیچ یک از محصولات تکنولوژی غرب بشویم؛ و راستش من تردید دارم که اگر هم می‌توانستیم، آیا چنین عملی درست می‌بود یا نه. این امر یک ضرورت تاریخی است و زندگی در این عصر، خواه‌ناخواه چنین موجبیتی را به همراه دارد که ما نه تنها ویدئو، بلکه به زودی زود ماهواره را نیز بپذیریم… و چه باک؟! کسی می‌ترسد که ضعیف‌تر است و ما که پا در میدان مبارزه با غرب نهاده‌ایم باید خودمان را برای چنین روزی نیز آماده کنیم. ما باید از دشمن تصوری درست و مطابق با واقع امر داشته باشیم، اگر نه، شکست خواهیم خورد. کسی که خود را برای رودررویی با پلنگ آماده کرده باشد، از گربه نخواهد هراسید؛ کسی از گربه می‌ترسد که دشمن را موشی حقیرانگاشته باشد».

  • یکی مرد جنگی به از صدهزار

    نقل اول: شهید مطهری نقل می‌کند که یکی از دوستان، تعبیر بسیار لطیفی داشت و اسمش را گذاشته بود «منطق ماشین دودی». ازش درباره این اصطلاح پرسیدیم، گفت: جامعه را بر همین اساس می‌شناسم. وقتی بچه بودم، هنگامی که به راه آهن شاه‌عبدالعظیم رفتم، هم‌سن‌های خودم را درحالی دیدم که متعجبانه به قطار می‌نگرند؛ گویی با خود می‌گویند این موجود عجیب چیست! انگار احترامی برایش قائل بودند و در نظرشان با عظمت جلوه داشت. اما تا قطار راه افتاد، هرکدام از بچه‌ها دویدند و سنگ برداشته و به سمتش پرت کردند. برای من عجیب بود که اگر به این قطار باید سنگ زد چرا وقتی ایستاده بود حتی یک ریگ کوچک هم به آن نمی‌زدند. خب به طبع باید برعکس باشد یعنی زمانی که [این جسم بزرگِ آهنی] حرکت کرد باید برایش احترام قائل شد! این موضوع برایم معما بود تا زمانی که بزرگ شده و وارد اجتماع شدم، دیدم هر انسانی تا زمانی که ساکن است مورد احترام می‌باشد اما تا راه افتاد و قدمی برداشت نه تنها کسی کمکش نمی‌کند بلکه سنگ هم به طرفش پرتاب می‌شود؛ این نشانه یک جامعه مُرده است.

    نقل دوم: مأمون رقّی نقل می‌‌کند خدمت امام صادق(علیه السلام) بودم که سهل‌بن‌حسن خراسانى وارد شد، سلام کرد و نشست. سپس گفت ای فرزند رسول خدا! چقدر شما رئوف و مهربان هستید. شما امام هستید، چرا دفاع از حق خود نمى‌‌کنید با این‌‌که بیش از صد هزار شیعه آماده نبرد دارید. امام(علیه السلام) فرمود: «خراسانى بنشین، خوش آمدی». سپس به خدمتکار فرمود: «تنور را روشن کن!». خدمتکار امام(علیه السلام) تنور را روشن کرد و امام(علیه السلام) رو به مرد خراسانى نموده، فرمود: «داخل تنور شو». خراسانى با التماس گفت: ای فرزند رسول خدا مرا با آتش مسوزان. از جرم من در گذر، خدا از تو بگذرد. امام(علیه السلام) فرمود: «تو را بخشیدم». در این هنگام هارون مکى وارد شد در حالی‌که کفش خود را با دست گرفته بود، گفت: «السلام علیک یا ابن رسول اللَّه». امام(علیه السلام) پس از پاسخ فرمود: «کفش‌هایت را بینداز، برو داخل تنور بنشین». هارون مکی، کفش‌هایش را انداخت و در داخل تنور نشست. در این هنگام امام(علیه السلام) با مرد خراسانی به سخن‌گفتن پرداخت. سپس فرمود: «خراسانى برو ببین در تنور چه خبر است». خراسانی می‌گوید: به جانب تنور رفتم، دیدم هارون مکی چهارزانو در تنور نشسته است. بعد از تنور خارج شد، و به ما سلام کرد. امام(علیه السلام) فرمود: «از این‌ها در خراسان چند نفر پیدا می‌شود؟!» خراسانی گفت: به خدا قسم! یک نفر هم نیست.

    نقل سوم: غلامرضا کرمی مسئول وقت گزینش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نقل می‌کند که اوایل سال ۵۹ یا ۵۸ بود، ولی دقیقا به یاد ندارم. اما حاج قاسم بیشتر به یاد داشت. جوانی موفرفری با لباس آستین کوتاه و چسبان، شلوار گشاد و دمپا با کمربند پهن، برای گزینش آمده بود. به این فکر کردم که چرا امثال این افراد باید در سپاه باشند و آن زمان رد شد…
    این سه ماجرای واقعی که در فحوا حول یک محور هستند؛ همان «رَجُل»…
    شاید با زبان ساده این واژه یعنی: کسی که تلاش کرده تا به قدرت تحلیل و درک مناسبی از مسائل برسد و می‌خواهد کار را دست بگیرد، بین راه جا نزند و ابتدا خودش بار نباشد و سپس باری را از دوش جماعتی بردارد (می‌دانید که حتی تعریف رجل سیاسی در قانون به جنسیت اشاره ندارد بلکه بخشی از همین مضمونِ توضیح داده شده را دربردارد).

    ← ما بعضا حس می‌کنیم هرکدام به تنهایی یا کسانی که از نزدیک می‌شناسیم یک «رجُل» هستیم و هستند(مانند داستان دوم و یاران امام صادق)؛ اما حاج قاسم، نشان داد که تعریف این واژه چیست. او آمده بود که کار را دست بگیرد با همه سختی‌هایی که خودش در «از چیزی نمی‌ترسیدم» پیرامون ایام کودکی نوشته است. پس زمانی که در گزینش رد شد چندبار بازهم پیگیری کرد و پیش رفت و حتی در مسیر خود حرف‌ها شنید از خودی و نخودی تا زمانی که تبدیل به مکتب شد و حجتی برای ما توجیه‌کنندگان.

    ← جمله «A man who conquers himself is greater than one who conquers a thousand men in battle» مَثل هست در زبان انگلیسی با مضمون «کسی که بر خود غلبه کند بزرگتر از کسی است که در جنگ بر هزار مرد غلبه کند» شبیه همان مصرع معروف «یکی مرد جنگی به از صدهزار»…

  • آیا «معمر قذافی» قربانیِ «محتوای وارونه» شد؟

    ¶ تا به حال درباره اصطلاحِ «محتوای وارونه» در حیطه «تبلیغات رسانه‌ای» چیزی شنیده‌اید؟ برای درک بهتر این مفهوم، بگذارید نگاهی به سرنوشتِ لیبی بیندازیم↓

    • تصویری که رسانه‌ها از «معمر قذافی» ساخته‌اند، چنان با واقعیت‌های اقتصادی و رفاهی آن دوران در تضاد است که گویی با دو کشور متفاوت روبرو هستیم.

    • در دوران قذافی، تحصیل رایگان شد و دانشجویان برای ادامه تحصیل پاداش‌هایی نیز دریافت می‌کردند.

    • درآمد حاصل از فروش نفت در زیرساخت‌های رفاهی هزینه می‌شد.

    • نرخ مرگ‌ومیر نوزادان از ۱۲ درصد به حدود ۲ درصد کاهش یافت

    • دولت به هر خانواده‌ای که صاحب چندفرزند می‌شد یک واحد مسکونی اهدا می‌کرد.

    • حقوق زنان و سیاه‌پوستان با سایر شهروندان برابر شد (تا قبل از آن به شدت فاصله داشت).

    ← با وجود چنین کارنامه‌ای، پرسش اینجاست: چرا افکار عمومی جهان او را صرفا به عنوان یک «دیکتاتور» به یاد می‌آورد؟
    ✓ پاسخ واضح هست! لیبی نفت داشت، درآمد داشت، در حال رشد بود و همزمان هم قدافی با امپریالیسم جهانی دشمن بود. همه اینها یعنی «اذهان عامه جوامع باید علیه تو باشند تا غارت کشورت و سرنگونی تو دست‌یافتنی‌تر باشد».

    !! اما این تمام ماجرا نیست؛ چراکه قذافی، پای رویه‌ای که برای خود و مردمش تعیین کرده بود، نماند. او با آرزویی شبیه به برخی دیگر از حکام عرب، می‌خواست حاکم جهان عرب شود؛ پس شروع کرد به سرکوب کسانی که همزمان با خودش در مواجهه با دشمن مشترکشان یعنی «امریکا-صهیونیست» بودند! دوستانِ خود را طرد کرد و همزمان به دشمنی با آنان پرداخت.
    ✓ چه شد؟ غرب موقعیت را مناسب دید، به این اختلاف دامن زد، همزمان هم با حمله به عراق، قدافی را ترساند که «نفر بعدی تو هستی». خب راهکار قذافی که تا چندی قبل مخالف شدید سیاست‌های سلطه‌جویانه غرب بود، چه شد؟ بله؛ تسلیم!

    ← داستان عجیبی‌ست… ابتدا با سلطه مخالفت میکنی، پس از آن خودت به دنبال سلطه برجهان هستی، دوستانت را دشمن می‌داری، دشمنت تا دستانت را خالی و دوستانت را دور می‌بیند تهدیدت می‌کند، سپس دشمنت را دوست می‌داری و او حالا افسارت را در دست می‌گیرد. عقب‌نشینی‌های قذافی استارت خود و در همین مسیر پیش رفت تا جایی که تمامی تسلیحات نظامی و هسته‌ای خود را اهدا کرده و توان موشکی خود را داوطلبانه نیز نابود کرد. اما پاسخ غرب تنها یک جمله بود: «لیبی تنها ۵ درصد از خواسته‌های ما را برطرف کرده است.»

    ¶ با حمایت کشورهای اروپایی و امریکایی، افرادی در داخل لیبی که به خاطر اقدامات قذافی اعتراض داشتند، مسلح شدند! با اینکه قبلش نخست وزیر انگلیس (تونی بلر) تاکید کرده بود: «ما از قذافی حمایت می‌کنیم» ولی نه تنها حمایتی درکار نبود بلکه همواره به تجهیز مخالفانش افزوده شد. قذافی توسط شورشیان دستگیر و کشته شد و سپس زیرساخت‌های لیبی نابود شد و سرنوشت این کشور به دست قدرت‌های خارجی افتاد.

    { لیبی شد شبیه ژاپن، عراق، ونزوئلا و… چطور؟ عراق اکنون در وضعیتی قرار دارد که استقلال مالی و سیاسی‌اش به چالش کشیده شده است. بودجه این کشور ابتدا به بانک فدرال رزرو نیویورک واریز می‌شود؛ به نوعی که حقوق دولتمردان عراق را امریکا واریز می‌کند. }

    × «محتوای وارونه»، همین ابزار رسانه‌ای غول‌های جهانی برای زمینه‌سازی غارت کشورهاست. وقتی نام قذافی را می‌شنوید، چه تصویری در ذهنتان نقش می‌بندد؟ این یادداشت نه در ستایش یک فرد، بلکه هشداری است درباره قدرت رسانه‌ای تمامیت‌خواهان جهان؛ قدرتی که می‌تواند واقعیت‌ها را وارونه جلوه دهد تا مسیر برای فروپاشی یک ساختار هموار شود. ما همچنان در حصار روایاتی گرفتاریم که دیگران برایمان می‌سازند.

  • کوکاکولا و پپسی، یکبار برای همیشه

    در بازار پررقابت نوشیدنی‌های منطقه ایران و خلیج فارس، حضور برندهای جهانی همچون کوکاکولا و پپسی همواره به عنوان خاطرخواه داشته است. با این حال، تحلیل دقیق زنجیره تأمین این محصولات در ایران، پرسش‌های جدی و تامل‌برانگیزی را پیش روی فعالان اقتصادی و مصرف‌کنندگان دغدغه‌مند قرار می‌دهد. پرسش اصلی اینجاست: وقتی از یک بطری نوشابه با برند بین‌المللی در داخل ایران استفاده می‌کنیم، سود واقعی این چرخه به جیب چه کسانی می‌رود؟ اگر از کنار «بازی با کلمات و یا خلط مبحث» عده‌ای عبور کنیم باید گفت که واقعیت فنی تولید این نوشیدنی‌ها در شرکت‌هایی نظیر «خوشگوار»، «ساسان» و «نیسان شرق» بر پایه یک وابستگی ساختاری بنا شده است. اگرچه این کارخانه‌ها در داخل ایران مستقر هستند، تحریم بانکی هم هست برای انتقال پول و نیز سرمایه انسانی بومی را به کار گرفته‌اند، اما قلب تپنده تولید آن‌ها، یعنی «کنسانتره» یا همان عصاره محرمانه، همچنان از طریق شبکه‌ای از واسطه‌های منطقه‌ای تأمین می‌شود. این عصاره‌ها عمدتا در واحدهای تولیدی غول‌های آمریکایی در نقاطی نظیر ایرلند یا بنادر آزاد امارات تولید شده و با صرف هزینه‌های ارزی سنگین، از مسیرهای غیرمستقیم وارد خطوط تولید داخلی می‌شوند. این مدل اقتصادی به معنای آن است که بخش قابل‌توجهی از بهای پرداختی توسط مصرف‌کننده، در نهایت «بابت خرید فرمول و برند» به شبکه مالی جهانی این شرکت‌ها بازمی‌گردد.
    در حقیقت، شرکت‌های داخلی با وجود تلاش برای اشتغال‌زایی، به نوعی «مستأجر» برندهایی هستند که سود نهایی‌شان در بازارهای جهانی، صرف پروژه‌هایی می‌شود که با منافع کلان منطقه همخوانی ندارد. سرمایه‌گذاری‌های چندمیلیاردی این شرکت‌ها در حوزه‌های تکنولوژی و زیرساختی در نقاط حساس جهان، گواهی بر این مدعاست که هر سنتِ حاصل از فروش عصاره، در یک چرخه بزرگتر مالی نقش‌آفرینی می‌کند، حتی سرمایه‌گذاری در اسرائیل (قدس اشغالی)! در مقابل این مدل وابستگی، تجربه موفق برندهای صددرصد ایرانی همچون «زمزم» الگویی قابل‌اتکا از استقلال صنعتی را ارائه می‌دهد. زمزم با تکیه بر دانش متخصصان داخلی، موفق به شکستن انحصار فرمولاسیون عصاره شد. این برند برخلاف رقبای لایسنس‌دار خود، هیچ ارزی بابت خرید کنسانتره از واسطه‌های خارجی خارج نمی‌کند و تمام فرآیند تولید، از طراحی طعم تا بسته‌بندی را به صورت کاملاً بومی مدیریت می‌نماید. موفقیت این برند در بازارهای صادراتیِ کشورهای اسلامی و منطقه، ثابت کرد که می‌توان بدون اتکا به نام‌های عاریه‌ای، محصولی با کیفیت جهانی عرضه کرد. استقلال کامل زمزم نه تنها یک پیروزی فنی، بلکه یک دستاورد راهبردی در مدیریت منابع ارزی است. امروز، حمایت از نوشیدنی‌هایی که ریشه در خاک و دانش ایرانی دارند، تنها یک انتخاب سلیقه‌ای نیست؛ بلکه یک گام بلند در جهت قطع شریان‌های مالی واسطه‌گری و تقویت بنیه اقتصادی تولید ملی است. زمان آن فرا رسیده که با جایگزینی برندهای مستقل، به نفع اقتصاد بومی و در راستای حاکمیت بر ذائقه خود قدم برداریم. عینک لجبازی را اگر کنار بگذاریم شاید دریابیم که برای مواردی، می‌توان از «جایگزین مطلوبِ آن» استفاده کرد به خصوص نوشابه که اکنون در کشور عزیزمان انتخاب‌های متنوعی برایش هست.

  • شعارهایمان خوب اما محدود است!

    آنچه که از انقلاب ۵۷ اکنون در دست می‌باشد نشان می‌دهد که شعارها ایجابی هم بوده به نوعی که علاوه برچند شعار اصلی و سلبی (نفی کننده دشمن) شعارهایی با مفهوم مثبت، سازنده و «آینده‌نگر» ساخته و پرداخته می‌شد. تکرار مداوم شعارهایی مانند «مرگ بر آمریکا» به تنهایی برای پیشبرد اهداف انقلاب کافی نیست و جامعه نیازمند ترسیمِ چشم‌انداز است؛ هم درونی و هم بین‌المللی. درونی برای ترویج نگاه استقلال، پیشرفت علمی و اقتصاد شکوفا و بین‌المللی با این نگاه که «فردای نابودی رژیم اشغالگر و کودک‌کش صهیونی، چه خواهد شد؟».
    انتقام سخت تنها در یک اقدام نظامی خلاصه نمی‌شود، بلکه فروریختن هیمنه و اعتبار دشمن در ذهن ملت‌های منطقه مهم است؛ زمانی برسد که مردم دنیا بگویند: اینکه می‌گفتید «امریکا» همین بود!!
    شعارها، برنامه ما را در اذهان خودمان جا می‌اندازند و همچنین جهت‌دهی مناسب می‌کنند به خصوص زمانی که به سمت وحدت ملی و ترویج مفاهیمی چون تمدن نوین اسلامی، حرکت انقلابی را فراتر از دشمنی‌های مقطعی برده و به سوی ساختن یک آینده مطلوب هدایت کنند. رژیم صهیونی، باید نابود شود و این تنها بخشی از آینده سالم و سازنده دنیاست. پس در کنار «مرگ بر اسرائیل»، برای بعد از مرگ او نیز باید شعار (برنامه همه‌گیر‌ِ همه فهم) داشت.

  • برنامه‌ریزی برای جلوگیری از روزمرگی

    روزمرگی آنقدر بد است که شهید آوینی برای عارفانه زیستن چنین تذکر می‌دهد: «مبادا غافل شویم و روزمرگی، ما را از حضور تاریخی خویش غافل کند».
    اینکه در چه جایگاهی از زندگی هستیم مهم هست اما شاید مهمتر از آن، خلق «قدرت جهش» باشد. اگر در زندگی معنوی دچار روزمرگی شدیم و در بُعد مالی نیز احساس می‌کنیم خرج‌مان دخل‌مان را درآورده، شاید الزاما نتوانیم همان لحظه یا در اسرع وقت برای برون‌رفت از مشکل، فکری کنیم.
    اینجا جمع‌بندی بنده این است که می‌توان در مسیر کسب مهارت جدید یا پوشش ضعفی که احساس می‌کنیم در وجودمان هست، برنامه‌ای دوساله تنظیم کنیم؛ به نحوی که پس از دوسال به اندازه ۱۰ سالِ گذشته در مسیر بندگی، کاری، زندگی شخصی و اجتماعی یا جنبه‌های مالیِ آن «توانایی رشد» داشته باشیم. به عنوان مثال، کسی در عرصه جامعه به عنوان یک فرد بدون مهارت شناخته شده یا نتوانسته به میزان درآمد مناسبی برسد، سراغ یادگیری یک زبان جدید (مثلا عربی فصیح) می‌رود. او پس ازمدتی توانسته برای خود «قدرت جهش» خلق کند و به هردو دغدغه مطرح شده پاسخ دهد.
    به قولی «جلوی ضرر را از هر جا که بگیری منفعت است». که همین مثل در انگلیسی با عبارت «A stitch in time saves nine» مطرح هست. از هر نقطه‌ای اگر جلوی ضرر را بگیریم، حتی اگر اقدام ما نفع مستقیمِ اندکی داشته باشد، همین‌که برای جلوگیری از ضرر پا پیش گذاشتیم، سودآور است.

  • رسانه، شمشیر دولبه

    در قسمتی از «روایت فتح»، آن كشاورز مهربان سِميرمی كه چهار پسر و سه دختر داشت، خود را سرباز امام زمان می‌دانست و می‌گفت: «يا زيارت يا شهادت.» این گفته او، تفسير اين آيه مباركه است كه «قل هل تربصون بنا ا‌لا احد‌ي الحسنيين؟». به تعبیر شهید آوینی: «سربازان امام زمان اهل ولايت و اطاعت هستند و سر به فرمان سپرده‌اند.»
    آن آدم‌ها از ما خیلی دور نبودند و در ظاهر، دست‌نیافتنی هم نیستد و البته اکثر ما در جملات‌مان یک کلیشه هست: «مثل شهدا زندگی کنیم». برداشت من از تمامی تعابیر در این‌باره این است که اگر قائل به حکومت حضرت حجت (عج) هستیم و دوست داریم یکی از همراهان ایشان موقع قیام باشیم، از همین لحظه باید تمرین کنیم برای ایجاد یک مدینه فاضله(به عنوان آرمان)؛ هرجایی که هستیم چنین امکانی هست… زندگی شخصی، خانوادگی، اجتماعی و کاری.
    یک مَثل در زبان انگلیسی هست: «practice makes perfect» که برگردان فارسی آن به صورت لغوی: «تمرین کامل می‌سازد» است و در معنی اصطلاحی آن می‌گوییم: «تمرین زیاد باعث موفقیت در کاری می‌شود» و شبیه همان را ما در فارسی داریم با جمله: «کار نیکو کردن از پر کردن است» که آن را در ادبیات اینگونه معنی می‌کنند: «برای رسیدن به موفقیت و هدفی که در ذهن داریم، باید تلاش کرده و سختی بسیار کشیم تا کار را تمام کنیم».

    دیدگاه شخصی بنده این است که اگر نگاه آرمانی ما هرچه پیش می‌رود با توجه به رخدادهای زمینی، کمرنگ‌تر شود و برای استقامت در مسیر، تمرین نکنیم، یک لحظه به خود می‌آییم و می‌بینیم روزهای آخر زندگی رسیده و ما فقط عُمرمان را بدون ذره‌ای «مثمر بودن» گذراندیم.

    اگر می‌گوییم: «نمی‌شود»، پس چطور شهید آوینی در زمانی که خیلی هم دور نیست اینطور می‌گوید: «دشمن با اينكه بارها تجربه كرده است با آهن نمی‌تواند بر ايمان ما غلبه كند، اما چاره‌ای ندارد جز اينكه از همين طريق عمل كند. او می‌خواهد ما را بترساند. خوب اين معنا را دريافته است كه اگر ما بترسيم، ديگر از ايمانمان كاری ساخته نيست. اما سربازان امام‌ زمان(عج) از هيچ چيز جز گناهان خويش نمی‌ترسند».

  • اهمیت نگرش به عمق و رسیدن به ریشه‌ها در مواجهه با هرگونه محتوا

    قدم اول در مسیرِ «عمق‌نگری»، همان «ذکر» است و در دل «منشأیابی» تا حد مطلوبی «نحوه مواجهه و راهبرد» نیز نهفته است. در وهله دوم، پیش از آنکه کتاب سومم نگارش شود، چه خوب که «رویکرد فکری و نوشتاری» بنده در معرض «نقد» قرارگیرد تا آنچه در آینده بر قلم جاری خواهد شد، کمترین کاستی را داشته باشد، ان‌شاءالله.

    و اما شرح ماوقع: برداشت من این است که جهان را به دوگونه می‌توان دید؛ یا سطح آن را نگریست و به ظاهر بسنده کرد، یا در عمق آن فرورفت و به حقیقت رسید. جماعتی از سطحِ ماجرا عبور کرده، به نشانه‌ها دل خوش داشته و به انعکاس نور در آب بسنده می‌کنند؛ حال آنکه حقیقت در ژرفای اقیانوس نهفته است! آنان که تنها در سطح حرکت می‌کنند، رخدادها را تصادفی می‌پندارند و نسبتِ میان علت و معلول را درک نمی‌کنند. اما آیا تاریخ جز تجلی سنت‌های الهی است؟ آیا می‌توان حوادث را گسسته از ریشه‌هایشان فهمید؟
    هر واقعه، سایه‌ای از حقیقتی پیشین است. حادثه‌ای که امروز رخ می‌دهد، ریشه در گذشته‌ای دارد که اگر شناخته نشود، خود را در آینده تکرار خواهد کرد. از سوی دیگر، ریشه‌یابی و نگاه عمیق به هر واقعه‌ای، راهی بس مناسب برای گشودن رمز و راز تاریخ آن است. اما در این میدان، دو گروه در برابر هم‌اند: آنانی که تنها پیامدها را می‌بینند و به علل توجهی ندارند و کسانی که از ظاهر عبور می‌کنند و در ژرفای حادثه، منطق آن را می‌جویند. گروه نخست، چون سطح‌بین‌اند، در چرخه‌ای از حیرت و سردرگمی گرفتار می‌آیند و هر روز به دنبال تفسیرهای جدیدی‌اند، بی‌آنکه بدانند سرچشمه‌ی واقعی وقایع کجاست. اما گروه دوم، حقیقت را از ریشه بررسی می‌کنند و در دل هر حادثه، نشانه‌ای از قوانین لایتغیر عالم می‌یابند.
    نتیجه آنکه اهل فهمِ منشأ و ریشه‌ی هر رخداد، تاریخ را نه نظاره‌گر، که تغییرگرند و یادآور جمله معروف سید شهیدان اهل قلم: «اگر انسان‌هایی که مأمور به ایجاد تحول در تاریخ هستند خود از معیارهای عصر خویش تبعیت کنند، دیگر هیچ تحولی در تاریخ اتفاق نخواهد افتاد».