قدم اول در مسیرِ «عمقنگری»، همان «ذکر» است و در دل «منشأیابی» تا حد مطلوبی «نحوه مواجهه و راهبرد» نیز نهفته است. در وهله دوم، پیش از آنکه کتاب سومم نگارش شود، چه خوب که «رویکرد فکری و نوشتاری» بنده در معرض «نقد» قرارگیرد تا آنچه در آینده بر قلم جاری خواهد شد، کمترین کاستی را داشته باشد، انشاءالله.
و اما شرح ماوقع: برداشت من این است که جهان را به دوگونه میتوان دید؛ یا سطح آن را نگریست و به ظاهر بسنده کرد، یا در عمق آن فرورفت و به حقیقت رسید. جماعتی از سطحِ ماجرا عبور کرده، به نشانهها دل خوش داشته و به انعکاس نور در آب بسنده میکنند؛ حال آنکه حقیقت در ژرفای اقیانوس نهفته است! آنان که تنها در سطح حرکت میکنند، رخدادها را تصادفی میپندارند و نسبتِ میان علت و معلول را درک نمیکنند. اما آیا تاریخ جز تجلی سنتهای الهی است؟ آیا میتوان حوادث را گسسته از ریشههایشان فهمید؟
هر واقعه، سایهای از حقیقتی پیشین است. حادثهای که امروز رخ میدهد، ریشه در گذشتهای دارد که اگر شناخته نشود، خود را در آینده تکرار خواهد کرد. از سوی دیگر، ریشهیابی و نگاه عمیق به هر واقعهای، راهی بس مناسب برای گشودن رمز و راز تاریخ آن است. اما در این میدان، دو گروه در برابر هماند: آنانی که تنها پیامدها را میبینند و به علل توجهی ندارند و کسانی که از ظاهر عبور میکنند و در ژرفای حادثه، منطق آن را میجویند. گروه نخست، چون سطحبیناند، در چرخهای از حیرت و سردرگمی گرفتار میآیند و هر روز به دنبال تفسیرهای جدیدیاند، بیآنکه بدانند سرچشمهی واقعی وقایع کجاست. اما گروه دوم، حقیقت را از ریشه بررسی میکنند و در دل هر حادثه، نشانهای از قوانین لایتغیر عالم مییابند.
نتیجه آنکه اهل فهمِ منشأ و ریشهی هر رخداد، تاریخ را نه نظارهگر، که تغییرگرند و یادآور جمله معروف سید شهیدان اهل قلم: «اگر انسانهایی که مأمور به ایجاد تحول در تاریخ هستند خود از معیارهای عصر خویش تبعیت کنند، دیگر هیچ تحولی در تاریخ اتفاق نخواهد افتاد».